سلام دوستان مهربون من...........
حالتون خوبه؟
امروز می خوام به کمی وارد بخش سینمایی بشم و یه کمی هم در مورد فیلم صحبت کنم خوبه؟ من تو این کویر تنهاییم همه چیز می نویسم هرچی شما دوست داشته باشید مثل ( درد دل ها , بخش سینمایی و شاید هم مطالب جالب برای اطلاعات عمومی) بستگی داره شما چی دوست داشته باشید............
بهتره بریم سر اصل مطلب..............
روز سوم از نگاه یک تماشاگر کاملا معمولی که البته یک چیزهای هم از سینما سر در میاره............... البته با کمک دوستاش!!!
این چند وقت اخیر با تعدادی فیلم متفاوت در سینما روبه رو شدیم........... نقاب(موضوع خوبی نداشت ولی در کل غیر قابل پیش بینی بود) پارک وی(کمی مایه کشت و کشتارش زیاد بود) روز سوم (بازیگران قوی و داستان خوبی داشت)
روز سوم.........
اول که می خواستم شروع کنم گفتم یک نقد منصفانه بنویسم اما حس نقدم نیومد پس ترجیح می دم
حرف خودم و برداشت خودم رو از این فیلم بنویسم................
فقط به خاطر پوریا پورسرخ رفتم سینما.......... در خیالم باز هم گفتم از این فیلمهای جنگی!!!
طلبکار هم بودم!! خلاصه یک خورده که از فیلم گذشت دیدم دیگه نمی شه حواسم بهش نباشه آخه خیلی جذابه...........
واقعا باورم شده بود که همین الان داره اتفاق می افته......... اصلا فکر نمی کردم اینقدر جذب یک فیلم جنگی بشم........... داستانش محشر بود و بازی بازیگراش عالی تر..............
مخصوصا سمیره و رضا ........... نقش همدیگر رو خوب حس کرده بودن و خوب از آب درش آورده بودن............... دوتاشون با هم و با بازی هم به خوبی نقشها رو کامل کرده بودن و این از نظر خیلی ها مورد تایید بود.............
نکته دیگه حضور ارجمند در کنار همه این صحنه ها بود........... برزو ارجمند کارش رو خوب بلده و می دونه کی باید چی کار کنه و همین دانستن کافی بود برای از آب در آوردن این نقش.........
خلاصه همش به ساعتم نگاه می کردم نه اینکه دوست داشته باشم فیلم تموم شه.... این دفعه اصلا دوست نداشتم تموم شه!!
عجب انتظاری داشتم ها نه؟
خلاصه وقتی فیلم تموم شد خیلی احساس رضایت کردم از اینکه وقتم به بطالت نگذشت و فیلمی دیده بودم که شاید دیگه مثل اون رو نبینم....
به نظر من این کمال بی انصافیه که برخی افراد اونقدر از یک فیلم انتقاد بی جا می کنند که کارگردان کاملا دیدگاهش عوض می شه اونم فیلمی مثل روز سوم که این همه زحمت براش کشیده شده....
فغلا خدانگهدار...........
نوشته شده توسط رنگین کمان در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 7:54 موضوع | لينک ثابت
يکي بود يکي نبود.... تو اين دنياي بزرگ من بودم و توبودي ... تو بودي و من بودم و خيلي از آدمهاي ديگه.
اوني که خيلي ها رو داشت تو بودي و اوني که جز تو کسي رو نداشت من بودم.....
اوني که راحت سرش رو روي بالش مي ذاشت تو بودي و اوني که تا گريه نمي کرد خواب نداشت من بودم......
اوني که همه چي مي خواست تو بودي و اوني که جز تو هيشکي رو نمي خواست من بودم....
اوني که بازي کرد و تو بازي برد تو بودي و اوني که دل به تو باخت من بودم.....
اوني که دلم رو شکست تو بودي و اوني که دلش شکست من بودم.....
دل من سالهاي سال است که شکسته..... هيچ کس او را نديده.....هيچ کس بهش توجهي نکرده..... اما وقتي تو را ديده فقط و فقط يک چيز رو برات آرزو کرده.....
خوشبختي...........
سلام حالتون چطوره؟ با اين جمله قبلي کلي خاطره جالب دارم براي همين از شما هم پرسيدم.... شما هم جواب بديد ديگه!
ببخشيد من 4 روزي رفتم مسافرت نبودم اما وقتي اومدم ديدم نه بابا دوستاي خوبم مثل هميشه گل کاشتن و وبلاگ و مورد لطف خودشون قرار دادن..... فقط مي تونم بگم ..... ممنونم!
در ضمن فوت پدر رزاي عزيزم رو هم به خودش و خانواده محترمشون تسليت مي گم و اميدوارم خدا بهشون صبر بده..... خدا بيامرزدشون...
خوب امروز يک گل هم به شما تقديم مي کنم که خيلي دوستون دارم....
پس فعلا باي

نوشته شده توسط رنگین کمان در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت 12:33 موضوع | لينک ثابت
براي ديدنت از همه ستاره ها نشاني ات را مي خواهم.... آنها را خوب مي شناسي.... نشاني ات را مي دانند اما نمي دهند.....
مي پرسم چرا مگر او نمي آيد؟ مي گويند:صبر کن...
به سراغ ابرها مي روم آنها هم مي دانند کجايي اما نمي گويند... مي پرسم چرا؟ مي گويند صبر کن....
آسمان و دريا هم مرا لايق نمي دانند پس باز صبر مي کنم....
سالها ست در اين کنج دنيا صبر کرده ام ولي باز هم هروقت به ستاره نگاه مي کنم چشمکي مي زند... او مي داند کجايي اما در چشمکش فقط يک چيز را مي بيني...... صبر کن يک روز مي آيد...بيا که دل فقط در حسرت ديدارت ثانيه ها سپري مي کند.....
بيا که دلم فقط براي تو زنده است و بيا که من فقط براي ديدنت اميد دارم.....
اي مهدي موعود بيا......
ميلاد با سعادت منجي عالم بشريت رو به همه مسلمانهاي دنيا به خصوص دوستاي گلم که شما هستيد تبريک مي گم و اميدوارم يک روز لياقت ديدن او نصيب ما شود.....
الهي آمين....
سلام راستش کمی زودتر از نیمه شعبان به روز کردم گفتم شاید پس فردا شلوغ بشه اینترنت نشه بیام!
ممنونم که من و با نظراتتون خوشحال می کنید.....
دوستتون دارم...![]()
![]()
خدانگهدار![]()
نوشته شده توسط رنگین کمان در دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت 10:13 موضوع | لينک ثابت
اي لحظه ساز عاشقي عاشق با تو بودنم............
روشن ترين ستاره ام مي خواهمت مي خواهمت .... تو ماندگاري در دلم ...........مي دانمت مي دانمت..........
اي همه وجود من......... نبود تو نبود من................
سلام خوبيد؟ من بد نيستم يک کمي دلم تنگ شده........... نمي دونم شايد نبايد بگم اما من يک خورده زيادي احساساتي هستم در صورتي که همه(دوستام و پدر مادرم) فکر مي کنن من يک آدم بي احساس هستم اما کاملا برعکسه .......
بگذريم.............
دوست داشتن يعني چي؟
يعني از ته دل احساس کني که به يک نفر علاقه داري يا وقتي ببينيش دست و پات و گم کني و ندوني چي کار کني ؟ اما به نظر من اينا هيچ کدوم تعريف درست دوست داشتن نيست.............
دوست داشتن يعني اينکه به خاطر اوني که دوسش داري از هر چيز ديگه اي بگذري..... به خاطر اون حاضر شي جاي آسمون و زمين رو عوض کني........... به خاطر اون هيچي نخواي و ...............
شايد بگي اينا يعني عشق اما اينو بدون آدما تا دوست نداشته باشن عاشق نمي شن............
در ضمن دوست داشتن خيلي والاتر از عشقه..... خيلي ........... دوست داشتن مال همه است و عشق فقط براي خدا...........
شايد بگي نه اما اگه ته دلت دنبال جواب بگردي حتما به همين حوابي که من دادم مي رسي .... منم خيلي فکر کردم و آخر هم فهميدم که دوست داشتن رو بر عشق ترجيح بدم............
خدانگهدار................
نوشته شده توسط رنگین کمان در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 22:7 موضوع | لينک ثابت
سلام.........
فکر مي کردم براي لحظات تنهايي ........... براي لحظاتي که هيچ کس به بادم نيست... براي لحظاتي که هيچ کس ...........
خيلي فکر کردم .... نتيجه اي نگرفتم.... از خود پرسيدم مگر تنهاييت زندگي ات را گرفت؟
صدايي از درونم برخاست که گفت : تنهايي برايت درمان است با تنهايي زندگي کن که جز او همدمي نيست....
پرسيدم که تو کيستي و او گفت : همان که جز او همدمي برايت نيست.............
دوستان چند نفر در نظرات خصوصي پرسيده بودند که من اين متنها رو از کجا مي آرم ؟
راستش اين متنها رو خودم مي گم يه استعداد کوچيکي در نوشتن اينطور متنها دارم که وادارم مي کنه حرفهاي دلم را اينجا بنويسم.... ممنون که به وبلاگ سري مي زنيد و نظر مي ديد.....
دوستتون دارم.... باي.....
نوشته شده توسط رنگین کمان در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 13:46 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ
تنهایی با من خو گرفت و هیج نگفتم.............
اگه دوست داشتی نظر بدی خوشحال می شم
امیدوارم همیشه موفق باشید.....
رنگین کمان
اینو هم یادت باشه که
مرداب براي به دست آوردن نيلوفر؛سالها ميخوابد تا آرامش نيلوفربرهم نخورد
پس اگه کسي رو دوست داري واسه داشتنش سالها صبر کن
فهرست اصلي
دوستان مهربان من
وبلاگهای هنری
حرفهاي قديمي
لوگوي ما
POWERED BY